X
تبلیغات
من و این همه تنهایی - نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو.......

من و این همه تنهایی

العَجَل العَجَل یا مَولایَ یا صاحِب الزَمان

نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو.......

نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو

 نمی دونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگیمو

 چرا تو اول قصه همه دوسم می دارن

 وسط قصه می شه سر به سر من می ذارن

 تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام می ذارن

 می تونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم

 می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

 تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه

 تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه

 می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی

 می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی

 می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم

 می تونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم

 ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونام

 یه دروغگو می شم همیشه ورد زبونا

 یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم

 با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم ؟؟؟

 من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره ؟؟؟

 توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره ................؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت   توسط شیما  |